+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
اين
هفته اگرچه پيشنهادمان يك چيز ديگر است، اما يك خبر هم برايتان داريم و آن
اين كه آلبوم جديد رضا صادقي در راه است. «چقدر سخته» نام تازهترين آلبوم
رضا صادقي است كه قرار است آذرماه امسال روانه بازار شود. به گفته آگاهان!
كار جالبي از كار در آمده است، اما نكتهاي كه كنجكاوي آدم را حسابي تحريك
ميكند اين است كه محمد اصفهاني در يكي از آهنگهاي اين آلبوم به نام «به
تو مديونم» به عنوان خواننده مهمان، صادقي را همراهي كرده است كه در نوع
خودش اتفاق جالبي است.
اين
سومين آلبوم رضا صادقي خواننده جنوبي است كه بعد از وايسا دنيا و مشكي
روانه بازار ميشود. اين آلبوم قرار بود خيلي پيشتر از اينها منتشر شود،
اما ظاهرا وسواسهاي صادقي روي تنظيم و ساخت آهنگها انتشار آن را مدام به
تاخير ميانداخته است، اما از اين حرفها كه بگذريم پيشنهاد اين هفته ما
آلبوم گاهي وقتا، جديدترين ساخته شهريار مسرور است. شهريار مسرور در اين
آلبوم خوانندگي، آهنگسازي، ترانهسرايي و بخشي از نوازندگي را هم بر عهده
داشته و آهنگها را هم خودش تنظيم كرده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
با
استفاده زياد از رايانه ميتوانيد به سندرم تونل مچ يا دردهاي گردن يا پشت
مبتلا شويد. در اين مقاله مـيخـواهـيـم در مـورد انواع بيماريهاي ناشي
از حركات و فشارهاي مكرر صحبت كنيم.
به نظر ميرسد كه تقريبا همه جوانب زندگي ما وابسته به استفاده از
رايانه است. به همين دليل است كه امروزه بيماريهايي ناشي از فشارهاي
تكراري ياRSL متداولتر شده است.
يـكــي
از مـهــمتــريــن انــواع ايــن بـيـمــاريهــا سـنــدرم تــونــل مــچ
يـا تاندونيت است. هر چند RSL هم ميتواند در مشكلات گردن، شانه، كمر و
پشت بروز كند.
استفاده از كامپيوتر بيش از چند ساعت در روز
ميتواند باعث ابتلا به ايـــن مــشــكـــلات شــود. هـمـچـنـيــن
كيبوردهايي كه براي بالا بردن سرعت تـايـپ اسـتفاده ميشوند و استفاده
مداوم از موس ميتواند باعث صدمه زدن بـــه تـــانـــدونهـــا،
اعــصـــاب و بافتهاي دست شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
پيرزن
پولهايش را شمرد. از 30 هزار توماني كه بابت سود پولي كه در بانك داشت
گرفته بود 10 هزار تومانش را بابت ويزيت دكتر و خريد دوا داده بود و 5
هزار تومانش را بابت پول آب و برق و گاز.
بابت خريد يك جفت دستكش پشمي هم 5 هزار تومان ديگر پرداخته بود.
هزار تومانيها را روي زمين چيد تا جلوي چشمش باشد و اشتباه نكند. بله، دقيقا 10 هزار تومان ديگر داشت.
او با خودش فكر كرد اگر يك ماهي كوچك پيدا كنم كه بشود 4 قسمتش كرد براي 4 هفته ماهي دارم.
يك مرغ ميخرم كه بشود هشت قسمتش كرد و هفتهاي دو روز هم مرغ ميخورم.
اگر يك كيلو گوشت گوسفند بخرم ميشود 10 سهم و خيلي زياد است. نيم كيلو براي من كافي است كه ميشود 5 سهم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
ضربه
آنقدر ناگهاني است كه خم ميشوم روي فرمان. چند لحظه ميگذرد تا بخودم
بيايم و بفهمم چي شده. سرم را بلند ميكنم. از توي آينه پشت را نگاه
ميكنم. زانتياي سفيد چسبيده به پشت ماشينم. در را باز ميكنم و پياده
ميشوم. نگاهم روي تكههاي خرد شده چراغ و گلگير شكسته آويزان است كه
ميآيد و كـنـارم مـيايـستد. پشت سر هم ميگويد: «تقصير شماست. سمت راست
آزاده. شما راه منو بسته بودي. پليس هم بياد همينو ميگه.»
صدايش
مضطرب است. برميگردم و نگاهش مـيكـنـم. 17 يـا 18 سـال بـيـشـتـر
نـدارد. مـيگويم: «كارشناسي بسه. از عقب زدي مقصري.» ميپرسم: «تازه
تصديق گرفتي يا اصلا نداري؟»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
با
توجه به شرايط اقليمي مناطق صنعتي ــ تجاري، سختيها و مصيبتهاي گوناگوني
در راه توليد و گاه اكتشاف فرآورده و محصول صنعتي، براي فعالان در آن عرصه
رقم ميخورد. نمايش رنجها و تلاشهاي صنعتگران در راه توليد با اهرم
درام، ميتواند بخشي از اين فعاليتها را در معرض قضاوت بيننده تلويزيوني
قرار دهد. اين روزها خبرهاي مسرت بخشي از اكتشاف چاههاي نفت و گاز از
منطقه پارس جنوبي ميشنويم. «منظومه آتش» مجموعه تلويزيوني است كه
شنبهشبها از شبكه يك سيما به مخاطبان ارائه ميشود. اين سريال كه در
شبكه استاني بوشهر توليد شده است، داستان مهندسي جوان است كه در منطقه
عسلويه در 2 جبهه كار و زندگي شخصي با مشكلاتي دست و پنجه نرم ميكند. در
مجالي كوتاه با برخي از دست اندر كاران اين مجموعه تلويزيوني هم سخن شديم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
پرسهزني
پيرامون دنياي پاك و بيغل و غش كودكان، هرچند در اواخر دهه 60 و ابتداي
دهه 70 براي سينماي اين ديار با بركت دنيوي و منزلت معنوي براي سينماگران
وطني همراه بود، ولي اينك در دهه 80 گهگاه اثري هرچند كجدار و مريز در
اين گونه داستاني توسط برخي از فيلمسازان به پرده نقرهاي سينماي اين
مملكت سنجاق ميشود.
«نسكافه
داغ داغ» در اوج فقر و كمبود فيلم مناسب كودكان و نوجوانان در سردي و
رخوتي كه بر سينماي اين ديار سايه افكنده، كورسويي از اميد براي اين قشر
رانده شده از سينما را در پاييز امسال گشود. اين اثر كپي ناقص و دست و پا
شكستهاي از فيلم «خانم داتفاير» ساخته آمريكاست كه در آن رابين ويليامز
خودش را در شمايل پيرزني خدمتكار به خانوادهاش سنجاق ميكرد.
موقعيتهاي
بديع كمدي و شوخيهاي نسخه اصلي در اين كپي ناقص وطني محلي از اعراب
ندارد. به هر روي در اين ديار كه سازندگان آثار سينمايي پنهان و آشكار از
فيلمهاي اروپايي و آمريكايي كپي، برداشت آزاد و گوشه چشمي به ساختار
داستاني و تصويري آثار خارج از مرزها دارند، نسكافه داغ داغ نيز از اين
پروسه خوشيمن و البته بيبركت گرتهبرداري، مبرا و پاك نيست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
بسياري
از عاشقان قديمي سينما، مردي موفرفري را به ياد دارند كه در فيلم
«گوزنها» به جرم كفتربازي به همراه كبوترهايش جلب شده بود. كفترباز قديمي
اين فيلم امروز يكي از چهرههاي شيرين و دوستداشتني سريالهاي تلويزيون
است. اگرچه در سينما در فيلمهاي زيادي بازي كرده است، اما حضورش در
تلويزيون شروع تازهاي را براي او رقم زد. سعيد پيردوست از نسلي است كه
سينما عشق اول و آخر آنها بوده است. با پيردوست همراه شديم تا درباره
سالهاي بازيگري او بيشتر بدانيم.
اولين شروع براي شما از كجا آغاز شد؟
از سال 54 با فيلم «خاك» مسعود كيميايي كارم را شروع كردم. البته پيش از آن به عنوان دستيار كارگردان با كيميايي همكاري داشتم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
هنوز
مدت زيادي از پخش مجدد سريال خاطرهانگيز روزي روزگاري نگذشته است و هنوز
طعم حضور شخصيتي به نام حسامبيك از يادمان نرفته است. محمود پاكنيت حتي
اگر تنها همين يك اثر را در كارنامه هنرياش داشتباز هم هنرمندي به
يادماندني بود، اما او در نقشهاي ماندگار ديگري نيز هنر خود را به ما
عرضه كرده است.
وقتي
او در سريال خانهاي در تاريكي در نقش آدمي جاهطلب كه تلاش ميكرد با هر
ترفندي به اهدافش برسد ظاهر شد ، اندازه تواناييهايش را به رخ كشيد.
تواناييهايي كه پيشتر در آثاري چون پس از باران و پدرسالار به نمايش
گذاشته بود. اين روزها محمود پاكنيت در نقش يعقوب پيامبرع در سريال حضرت
يوسفع به تلويزيون بازگشته است. بهانه اين گفتگو حضور او در اين نقش است.
به نظر ميرسد در سالهاي اخير
نتوانستهايد علاقه خود را از حضور در كارهاي تاريخي پنهان كنيد؛ به طوري
كه بيشتر نقشهاي شما در اين سالها تاريخي بوده است. كمي درباره اين
علاقه بگوييد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
بازيكني
كه فصل گذشته به آيينه دق تماشاگران استقلال تبديل شده بود، امسال تا
پايان هفته چهاردهم با 9 گل زده آقاي گل ليگ است. آرش برهاني حالا فقط به
پوشيدن پيراهن تيم ملي فكر ميكند و ميخواهد روند موفقيت خود در استقلال
را در تيم ملي هم ادامه دهد.
در
حالي كه تيم ملي از لحاظ مهاجم گلزن در كمبود و فقر است آرش برهاني
ميخواهد با گلزني براي تيم ملي ميخ خود را محكم بكوبد و جاي خود را تثبيت
كند. او مطمئن است استقلال قهرمان ليگ برتر ميشود و معتقد است بازي كنار
سياوش اكبرپور او را به كسب عنوان آقاي گلي در آخر فصل رهنمون ميكند.
برهاني
هم جزو آن دسته از فوتباليستهاي ايراني است كه ليگ امارات را ليگي جهاني
ميدانند، اما در عين حال ميخواهد از استقلال به يك تيم بزرگ اروپايي
ترانسفر شود و بازگشت به ليگ امارات را در سر نميپروراند.
آرش به
جام جم ميگويد: سال گذشته بازي در استقلال تجربه مثبتي براي من بود. در
حالي كه در 6 هفته اول 4 گل زده بودم. به من ميگفتند گلنزن. اين توقع
بالاي هواداران پارسال برايم دردسر درست كرد. اما در نهايت به سودم شد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
فيلمهاي
مرا متهم بدان، گلهاي داودي، آدمکش بازنشسته، سوار آرام، رنگ و ترنج،
جهيزيهاي براي رباب، برادر و آقاي بيسبال در تعطيلات آخر هفته از
شبکههاي مختلف سيما روي آنتن ميرود.
فيلم
سينمايي "مرا متهم بدان" پنجشنبه 30 آبان ساعت 22 در قالب برنامه سينما يک
از شبکه اول پخش ميشود. اين فيلم محصول آمريکا و آلمان را سيدني لومت سال
2006 بر مبناي فيلمنامهاي از خودش، رابرت ج.مکري و منسيني به مدت 125
دقيقه جلو دوربين برد.
در فيلم "مرا متهم بدان" وين ديزل، پيتر
دينکليج، لينس روچ و ران سيلور نقشآفريني کردهاند. در خلاصه داستان اين
فيلم آمده است: در سالهاي 1987 و 1988، به مدت 21 ماه، بيست تن از اعضاي
خانواده مافيايي لوکزه اهل نيوجرزي به خاطر 76 فقره خلاف محاکمه شدند.
متهم اصلي در اين محاکمه طولاني، جاکومو دي نورشيو بود که دفاع از خودش را
به عهده گرفت و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
پانزدهِ
روز بعدی مثل برق گذشت. دیگر خواب و خوراک همه قاطی شده بود. همه مشغول
خرید و دوخت و دوز و تدارک مقدمات عقد بودیم. اولین چیزی که خریدیم آینه
شمعدان و قرآنی بزرگ بود. یک آینه بزرگ طلایی با شمعدان های پایه بلندی که
پنج حباب تراش دار لب طلایی روی هر کدام داشت. بعد، حلقه ی نامزدی که بی
نهایت دوستش داشتم. حلقه ای ظریف که یک نگین برجسته داشت و حلقه ی محمد که
آخر سر باز خودم انتخاب کردم حلقه ای تقریباً پهن بود که رویش سه تا نگین
مورب داشت. لباسم را مادر مریم دوخت و الحق خیلی زحمت کشید و من و زری و
مریم و مهتاب روی آن مروارید دوزی کردیم. یک لباس بلند سفید با آستین های
پفی بود که از بالای آرنج چسبان می شد و به یک هفت روی دستم ختم می شد. سر
شانه های لباس باز بود و بالا تنه اش از روی سینه تا کمر چسبان و از روی
کمر دامن پفی بلندی بود که دنباله اش روی زمین می کشید. مروارید و منجوق و
ملیله های روی لباس توی نور درخششی خیره کننده داشت و من خودم شاید از همه
بیشتر از تماشایش لذت می بردم. روزی که لباس تمام شد و پوشیدمش، چقدر زری
و مریم هلهله کردند و سر و صدا راه انداختند. مادرم و خانم جون غرق لذت و
مهر نگاهم می کردند و محترم خانم و فاطمه خانم با تحسین و اشتیاق. محترم
خانم با محبتی مادرانه و ذوق زده در حالی که چندین بار مرا بوسید، زنجیر
گردنش را به عنوان شاباش گردنم انداخت و مادرم در حالی که قطره اشکی کنار
چشم هایش لانه کرده بود، قربان صدقه ام می رفت و اسپند دود می کرد. زری که
روی پا بند نبود التماس کنان گفت:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شده ای، با تمام وجود از آن لذت ببر!
فکر کردی SMSفرستادم، کارم پیشت لنگه؟ یا دستم زیر سنگه؟
نه... فقط دلم واست تنگه!
من از بازی هفت سنگ بدم میاد، می ترسم اینقدر سنگ رو سنگ بذاریم که بینمون دیوار بشه، بیا لی لی بازی کنیم که تو هر جا رفتی دوباره برگردی پیشم!
دیروز که داد زدی: "دوستت دارم"، گفتم: "نمی شنوم بلندتر..."
امروز که آروم گفتی: "دیگه دوستت ندارم"، گفتم: "هیس... چرا داد می زنی؟"
عشق یعنی:
هیچ وقت از نگاه کردنش سیر نشی، حتی اگر اون نبیندت.
به علت بارش بی وفایی، جاده عشق لغزنده است. لطفا با زنجیر محبت حرکت کنید.
(پلیس راه عاشقان)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
j2008pars.blogfa.com

شیلا خداداد در چهاردهم آبان ماه سال 1359 دریک
خانواده کوچک و در شهر تهران به دنیا آمد.
او دوران تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد و در
سال 75 وارد دبیرستان شد . در دبیرستان در رشته
ریاضی فیزیک به تحصیل پرداخت و در سال 78 با معدل
17 فارق التحصیل شد و به دانشگاه راه یافت . در
دانشگاه رشته مهندسی فیزیک را برگزید و در این
رشته شروع به تحصیل کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط jamshid
|

مهربانم با تو عهدی ميبندم نا گسستنی
فراموش نشدنی
و ماندگار
قلبم را به تو هدیه میدهم
به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست
ميدارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
بالاخره
ظهر شد و مطمئن شدم نه محترم خانم خیال آمدن دارد، نه زری. توی دلم هی به
زری بد و بیراه می گفتم که هر روز تا این موقع لا اقل دوبار به من سر می
زد و امروز که آمدنش این قدر مهم است معلوم نیست چه غلطی می کند!
مدام گوشم به در بود ببینم این زنگ لعنتی کی به صدا در می آید.
و
از حرصم مرتب به علی که با حامد پسر خاله ام حیاط را روی سرشان گذاشته
بودم تشر می زدم و مادرم با چشم غره به من می فهماند که «ممکنه خاله بهش
بر بخوره.» نخیر،خبری نبود. راه افتادم تا همراه مادر وسایل ناهار را
آماده کنم که زنگ زدند. خودش بود، محترم خانم.
صدای
ضربان قلبم دوباره مثل طبل شده بود. محترم خانم آمد و به هوای خاله نشست و
سرشان به حرفهای معمولی گرم شد و مادر صدا زد: «مهناز، مادر، یک لیوان
شربت برای محترم خانم بیاور.» باز صورتم گُر گرفت و داغ شد. اصلاً معلوم
نیست از دیشب تا حالا چه مرگم شده؟! با خودم گفتم من که روزی دو سه بار
محترم خانم را می دیدم، حالا از چی خجالت می کشم؟! راستی سر و وضعم مرتب
است؟ تند تند موهایم را مرتب کردم و با سینی شربت رفتم توی اتاق.
- سلام محترم خانم.
- سلام خانم، دیگه حالِ ما هیچی، حال زری رو هم نمی پرسی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر هم
عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این
نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع
آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان
به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده
ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر
رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس
چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش
حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
j2008pars.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط jamshid
|