تبليغاتX
سیستان اکتیو

سیستان اکتیو

جدیدترین مطالب و عکس های روز دنیا

چشم‌هايت را ببند و سوگند ياد كن

از آخرين روزي كه والدير ويرا در فوتبال ايران پيش روي خبرنگاري فارسي زبان نشست تا با او درباره شكل حضورش در ايران، چگونگي رسيدن به نيمكت تيم ملي و بعد آن صعود عجيب و دور از باور به جام جهاني صحبت كند، حدود 11 سال مي‌گذرد.

والدير ويرا كه مي‌دانست در تفكرات مديري مانند صفايي فراهاني جايي نخواهد داشت، حرف‌هايش را به شكلي تلخ به زبان آورد. اما مهمترين بخش از گفتگوي 2 ساعته او در جايي بود كه از اين برزيلي خواسته شد تا مهم‌ترين دستاوردش از فوتبال ايران طي 3 ماه زندگي در ايران را به زبان آورد.

تصور مي‌كنيد ويرا در كمتر از 3 ماه زندگي با ايرانيان چه چيزي را به يادگار برد؟ ويرا اين‌گونه پاسخ داد: «من اينجا زياد دروغ شنيدم، زياد دروغ خواندم، خيلي زياد ...»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

لطیفه و جوک با مزه و خنده دار

یه بار یه اصفهانیه داشته با خانواده اش از جلوی رستوران رّد میشده بوی خوب غذا رو احساس می کنن د به بچه هاش میگه بچه ها اگه بچای خوبی باشین یه دفعه دیگه هم از اینجا ردّتون می کنم

از یه یک نفری میپرسن چرا سر و صورتت زخمیه؟ میگه آخه با یه همشهری تصادفی برخورد کردم

چندتا تهرونی اومده بودن اصفهون گردش، توی میدون نقش جهان درشکه سوار میشن تا کمی تاب بخورن، اسب درشکه زبون بسته بهش فشار میآدو وسط راه یه صدائی ازش در میرد، تهرونیها هم برا اینکه درشکه چی رو مسخره کنن بلند بلند بهم دیگه میگن به به، بجه ها درشکه های اصفهان هم رادیو داره، پیرمرد درشکه چی خیلی خونسرد سرشو برمیگردونه و میگه: آره آمو (عمو ) ولی فقط موجی تهرونو میگیرد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

شعر(گلشن)


گلشن

انديشه ي خيالت صادق تر از هميشه

اين دل اسير جان شد عاشق تر از هميشه

عشقت هميشه با من سوزنده بود و سرمست

 گلشن توي كنارم لايق تر  از هميشه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

اس ام اس های انگلیسی با ترجمه

 Don't go for looks,

 

 

they can deceive

 

Don't go for wealth

 

even that fades away.

 

Go for sum1 who makes u

 

smile becoz only a smile makes

 

a dark day seem bright..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

شعر(کاشکی بودی)

ذره ذره جون سپردم

دوریت برام یه سمه سمه

قطره قطره هی میمردم

کاشکی بودی نمی ذاشتی که منو از من بگیرن

کاشکی بودی نمی ذاشتی گلای باغچه بمیرن

آرزومه که یه روزی

توی کلبه مون منو تو

پای دل همدیگه پیر شیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

جوک قشنگ و زیبا


از یه لره میپرسن تو شما آدم مشهور هم هست میگه آره .... سوفیا لُره ! ، الیزابت تای لُر ، لُر و هاردی .... یه ماده شیمیائی هم هست که اختراع خودمونه بهش میگن کلُر


آقا ماشا ا... میره تو بانک وام بگیره ، ضامن نداشته منفجر میشه


یه دفعه یه آبادانیه تو بیابون گم میشه ، و داشته از تشنگی میمرده .... خلاصه هی میگفته آب آب آآآآآ آب .... یه دفعه میرسه به یه چشمه دستاشو میزنه تو آب میکشه به موهاش میگه آخیــــــــــش ، وُلک راحت شدم تیپ موهام خراب شده بود داشتم میمردما


یه دفعه یه مرد چاق داشته با پیچ گوشتی به ناف شکمش ور میرفته یکهو پیچ شکمش باز میشه باسنش می افته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

جوک با حال و خنده دار

زن به دامپزشکی مراجعه کرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نیست. دامپزشک گفت: شما اشتباهی اومدین اینجا، اینجا دامپزشکیه!
زن گفت: نه دکتر، درست اومدم، آخه من صبح‏ها که بلند می‏شم اخلاقم مثل سگه، ازصبح تا ظهر مثل خر کار می‏کنم، ظهرها هم مثل گاو غذا می‏خورم، بعد از ظهر مثل خرس می‏خوابم، تازه شب که شوهرم می‏آد بهم می‏گه سلام سوسک سیاه.

بیمار: دکترجون! پای راستم خیلی درد می‏کنه. دکتر: عزیزم، ولی من چشم پزشکم. بیمار: اینو می‏دونم، ولی دارین چشمم رو معاینه می‏کنین پاتون روی پای راستمه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

شعری در وصف ليلي و مجنون

دوباره شد شب و من بي قرارم..........Connect کن , زود بيا , در انتظارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

شعر محلی(گدیرم - میرم)


گوزلریم یولدا قالیپ گل گوزل آغلاتما منی

قلبیمین حالینی گور درد و غمه آتما منی

عاشقه رحم ات آماندیر منه بیداد ائله مه

بیوفالیقلاریلا هجریله داغلاتما منی

یارامی دوزلاما بو آهیمی فریاد ائله مه

او یالان وئده لریله داها آلاتما منی

من کی سندن سورا هچ بیر چیچیه باخمامیشام

گل مروت ائله سن آیریسینا ساتما منی

دنیا سنسیز منه اولموشدی قارانلیق دوستاق

بیوفا من گدیرم سن داها چاتداتما منی

بیراخیپ ایستمدی عشقیمی ظلم ائتدی منه

گدیرم طعنه لی باخما گنه آغلاتما منی

ترجمه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

ميراسماعيلي از دنياي قهرماني خداحافظي كرد

آرش ميراسماعيلي در ديداري نمادين در جريان هفدمين دوره جام بين المللي فجر از دنياي قهرماني جودو خداحافظي كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، ميراسماعيلي كه بعد از المپيك 2008 پكن شفاهاً خداحافظي خود را از عرصه قهرماني اعلام و وارد كادر فني تيم ملي شد، ساعت يازده صبح امروز پنجشنبه در دومين روز مسابقات بين المللي جام فجر در ديداري تشريفاتي مقابل نور محمداف، نايب قهرمان آسيا از تركمنستان قرار گرفت و با كسب پيروزي خداحافظي رسمي خود را اعلام كرد.

در اين مراسم هادي ساعي، يوسف كرمي، عليرضا دبير، عليرضا حيدري، بابك اسدي، از قهرمانان سابق كشتي، اكبر احدي، مربي بوكس و حميد سوريان حضور داشتند.

عبدالجليل رضوي و كارگر، رئيس و دبير فدراسيون نيز در سالن بانوان آزادي شاهد خداحافظي ميراسماعيلي بودند؛ اما عليرضا اميني، نايب رئيس فدراسيون بعد از اين مراسم به سالن آمد.

از مسئولان سازمان تربيت بدني همانند مراسم خداحافظي هادي ساعي كسي حضور نداشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

بیوگرافی محسن یگانه

بیوگرافی محسن یگانه
یگانه فرزند شهید است

این روزها در فضای موسیقی پاپ کمتر کسی است که درباره محسن یگانه حرف نزند. یگانه با اینکه سرگرم آماده کردن اولین کاست مجاز خودش است، از بسیاری خواننده‌ها که به اندازه انگشتان یک دست آلبوم در بازار دارند، محبوب‌تر شده و خیلی‌ها منتظر شنیدن کارهای جدیدش هستند.
از آنجا که محسن طی یک سال اخیر بی‌سروصدا جلو آمده، شایعات زیادی درباره‌اش به گوش می‌رسد و در عوض بسیاری از حقایق زندگی‌اش مخفی مانده است. با هم هفت پرده از زوایای مختلف زندگی، کار، هنر، شخصیت و آینده محسن یگانه را مرور می‌‌کنیم، مطمئن هستیم این هفت نکته را هرگز نه خوانده و نه شنیده‌اید. این شما و این نکات جالب از محسن یگانه.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

اس ام اس سره کاری و با مزه

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

از بچه اصفهانیه می پرسن وقتی می ری سر یخچال چی می خوری؟ می گه: کتک!

معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟
شاگرد: آقا اجازه، حس برادری!

ترکه میره توالت، زنش زنگ می زنه میگه کجایی؟ حیف نون میگه خونه بابات! زنش میگه همون جا یه چیزی بخور بیا من چیزی درست نکردم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

خندهدار ترین اس ام اس ها

ترکه یه آینه رو زمین پیدا می کنه. برش می داره، عکسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست!

مبانی کامپیوتر: آن بخش از یک سیستم را که می‌توان با چکش خرد کرد، سخت‌افزار و آن قسمت را که فقط می‌توان به آن فحش داد، نرم‌افزار می‌گویند!

اخیرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ی دختر های ایرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) می باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پراید ) ( خرد ) کنند. ( پاسپورت ) بگیرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد

کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه می پوشیدیم ، اما حالا چی؟ حالا که بزرگ شدیم تنها کار درستمون پوشیدن کفشامونه

دستم بوی گل می داد. مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند، اما هیچکس فکر نکرد که من شاید یک گل کاشته باشم.

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره، بد ترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بد ترین درد این نیست که عشقت ندونه دوستش داری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

مسیج های با حال ترکی

اولین دوره المپیک لرها، موسوم به "لرمپیک" با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ

ترکه یه سگ فلج داشته، هر وقت دزد میومده، سگه رو می گذاشته توی فرغون و دنبال دزده می‌دویده

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یک غریبه به دلت یک وقتی بشینه بعد اون بگه که هرگز نمی خواد تو رو ببینه

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

یا باقرالعلوم(ع)

شهادت جانسوز، اباجعفر، حضرت محمد بن علی بن حسین علیه السلام، باقرالعلوم(ع) را به پیشگاه امام عصر عجل الله تعالی فرجه و شیعیان و دوستداران آنحضرت تسلیت عرض می کنم.

—-

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: جابر! تو آن قدر زنده می‎مانی تا فرزندم محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام را – که در تورات به «باقر» معروف است – دیدار کنی. آن گاه که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

گفتگو با مسعود ده نمكى


 
 
401106.jpg
اگرچه در ابتدا علاقه اى به گفت وگو نشان نمى داد، اما بزودى و پس از طرح چند سؤال از گذشته هاى نه چندان دور، با همان شور هميشگى شروع به بيان خاطرات، عقايد و آرمان هايش كرد. «مسعود ده نمكى» در سه دهه فعاليت رسانه اى خود، همواره پر مخاطب ترين حرف ها را به زبان آورده است و اين، چه در زمان قلم زدن و چه در زمان فيلمسازى، جزءلاينفك فعاليتش بوده است. فعاليتى كه حاصلش چند نشريه «پرحاشيه»، دو مستند «پرحاشيه» و حالا هم يك فيلم سينمايى «پرحاشيه» بوده است.
براى شروع مصاحبه مى خواهم بدانم خود شما براى اين گفت وگو بيشتر علاقه منديد درباره «مسعود ده نمكى» صحبت كنيد يا «اخراجى ها»
درباره هيچ چيز.‎/‎/
چرا
كلاً دوست دارم كمتر حرف بزنم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

فیلمبرداری از دختر جوان به بهانه یادگاری به اخاذی بلوتوثی انجامید

روز گذشته دختري جوان در حالي که آشفته بود خود را به پليس آگاهي شهرستان دليجان رساند و از نيت پسر مورد علاقه اش براي اخاذي از او خبر داد. اين دختر که شهلا نام دارد، گفت؛ حدود يک سال قبل در يکي از خيابان هاي شهر با پسري به نام حميد آشنا شدم. پس از اولين ديدارمان شماره تلفن همراهمان را به هم داديم و از آن پس از طريق پيام کوتاه با هم در ارتباط بوديم. به تدريج رابطه من و حميد صميمي تر شد و ما به يکديگر علاقه مند شديم. رابطه عاشقانه ما ادامه يافت و هر روز همديگر را ملاقات مي کرديم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

طعنه‌هاي شديد حجازي به قلعه‌نويي

ناصر حجازي، سرمربي ابومسلم به پرسش خبرنگار فارس كه رويارويي او با امير قلعه‌نويي را ديدني توصيف كرده بود، حساسيت نشان داد و گفت: مگر قرار است با الكس فرگوسن روبه‌رو شوم كه اين تقابل را ديدني مي‌دانيد؟ اين هم مسابقه‌اي معمولي است.

متاسفم كه مربياني با دانش و تحصيلكرده مثل امير پيرواني بايد در خانه بنشينند و مربياني كه حتي ديپلم هم ندارند، مربيگري تيم‌ها را به عهده بگيرند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

داستان(دلِ شكسته‌اي كه گرم شد)

 
 راست مي‌گفت. داداش ناصر، هم از لحاظ هيكل و هم سن و سال، اميرحسين را تو جيب مي‌گذاشت و اين‌دو، شايد دلايل اميرحسين به شمار مي‌رفت كه چشمانش را به روي اشتباهات داداش بسته نگاه دارد. يكي از مهتابي‌ها را خاموش كرد و روي تخت كناري تخت داداش ناصر، دراز كشيد. چشمانش را فشرد كه زودتر خوابش بگيرد.

شب بود و مدتي از طلوع ماه بر سينة پولك‌دوزي آسمان مي‌گذشت. شهر را يكسره شادي و سرور مردمان فرا گرفته بود و راه‌هاي منتهي به حرم مطهّر، گاه شلوغ و گاهي خلوت به نظر مي‌رسيد. جمعيت، گنبد طلايي را نشان كرده بودند و چون چراغ راهي به سوي او قدم روانه مي‌كردند. شب ميلاد بود و امّا پيرمرد، به دور از همة هياهويي كه در اطرافش وجود داشت، در حَرَمي كه براي او غُرُق كرده بودند، مشغول راز و نياز بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

تیتر روزنامه های ورزشی امروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

اس ام اس های زیبا و عشقولانه

توی زندگیت هرگز اخم نکن، چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه
دیشب دفترچه قسطامو ورق می زدم، تمومى نداره... تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم!
سلام. هوا داره سرد می شه...
مواظب باش كسی ازسردی هوا به گرمی قلبت پناه نبره.

ه روز سرد وقتی دنبال جایی برای قایم شدن می گشتم نتوانستم جایی گرمتر از قلبت پیدا کنم... فراموشم نکن بیرون خیلی سرده.


یه نصیحت: مواظب خودت باش.

یه خواهش:هیچ وقت عوض نشو.
یه آرزو: فراموشم نکن.
یه دروغ: دیگه دوستت ندارم.
یه حقیقت: دلم برات تنگ شد.

انواع چیپس چیتوز:
1- ساده مثل دلت
2- نمکی مثل اشکات
3- سرکه ای مثل حرفات
4- فلفلی مثل چشمات
5- گوجه ای مثل لبهات

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

جملاتي زيبا


زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين

 

**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

 

**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 

**شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. زرتشت

 

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

تاریخچه پیدایش و تکامل گیتار

گیتار به سازهای گروه کوردوفن Cordophones تعلق دارد ، از این جهت که سیمهای آن در اثر ارتعاش تولید صدا میکنند. به هر حال گیتاری که به شکل امروزی میبینیم ، نتیجه تکامل آن در طی قرنهاست.

عده ای بر این عقیده اند که گیتار از مصر سرچشمه گرفته استو عدهای نیز بر این نظرند که آن از سیتارای یونانی-آشوری Greek Assyrian Cithara که بوسیله رمیها به اسپانیا آورده سده گرفته شده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

شعر(آوای دل )

منظومه ی شمسی را خورشید منم یا...نه
...خورشید تویی ما را تشبیه به اینها... نه

شاید که زمین باشم ، در جذبه ی چشمانت...
عمریست که می چرخم ؛ چرخیدن تنها... نه...

صد عاشق دیگر هم مفتون شده اند اینک
دیوانه....ولی گفتی از عشق تو / شیدا / ...نه

هم باغی و هم بستان، آرامش صحرایی
رودم که تو دریایی، من وصل به دریا؟...نه

میسوزم از این آتش ، زین آتش سوزانت
پروانه شدم گفتم از سوز تو پروا....نه

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

روش هايي براي حفظ هوشياري و حافظه مغز

همه ما در زندگي لحظه اي را تجربه کرده ايم که قادر به ياد آوردن بعضي از مسائل بديهي نيستيم. مثلا فراموش مي کنيم که عينک خود را کجا گذاشته ايم يا نام دوست خود را به خاطر نمي آوريم و ...

چنين خطاهايي گه گدار رايج است، به خصوص بعد از گذشتن از سن 40 سالگي چندان غيره منتظره نيست.
اما تحقيقات نشان مي دهد که با پيروي از رژيم غذايي مناسب و انجام تمرينات بدني ، فرآيندهاي ادراک و شناخت را تقويت کرده و حافظه را ارتقا مي بخشيم.

بعضي از روش هاي موثر براي رسيدن به هدف فوق عبارتند از:


در واقع قرار دادن يک وعده غذاي دريايي در ليست برنامه غذايي هفته تا 10 % باعث کاهش ضعف ادراک و هوشياري در هر سال مي شود. توصيه مي شود که ماهي به خصوص در شب تناول شود..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

شعر(طفلک دلم !)

وقتـــی نگاهِ گرم تو مـــــرا نــــــــاز می کند

طفلک دلم، به ســـوی تو پــــــــرواز می کند

من آیــه هـــای کــــــورِ د لم زار می زنـــــــد

یک خنده ات مسیـــحِ من، اعجــــــاز می کند

من...لحظه لحظه های دلم بی قـــــرار توست

من خط به خط ّ ِفاصله ام ، آغــاز می کند --


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

شعر(بيگانه)

بازم امشب داغ تو ديـــــوانه کرد

اين دل ديوانه را ويـــــــرانه کرد


فکرت و سوداي عشقت اين زمان

جان سوزان مرا بي خــــــانه کرد


ياد گيسوي تو اي نيکو صــــــــنم

شربت غم را براين پيــــمانه کرد


خسته ي جانم که در بحر غمـست

در هوس آن گوهر دردانــــه کرد


مست چشمان تو اي مهد صــــــفا

جرعه از داغ تو در ميـــخانه کرد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

کاش پروانه بودم آروم روی گلهای فرش محبت مینشستم اما بالهای قلبم رو ماهها پیش شکستی.

پاهای مادر بودن تاول زدهiran

 قصه ما قصه سالها پیش بود دخترکی در اوج شور و شرر جوانی ندانست چرا روح سرکش ناگهان اسیر دستانی گشت که هرگز دستانش با آن آشنا نبود قلب سپیدم رو به سیاهی رفت روحش در تاریکی مبهم زندگی گم گشت روزها به هفته ها و هفته ها به ماهها گره میخورد و ذهن دخترک ارام آرام به سوی زوال میرفت.خاطراتش را در ذهن مرور میکرد به گذشته های دور برگشت. چشمانش را بسته بود وقتی به آیینه درون سفره عقد نگریست مردی را در کنارش دید که سنخیتی با او نداشت 

- عاقد گفت: وکیلم ؟و او سکوت کرد

- عروس رفته گل بچینه. توی دلش خندید آره گل خرزهره بچینه

- عروس خانوم وکیلم شما رو به صداق...به عقد دائم...درآورم؟

- عروس رفته گلاب بیاره.با خودش گفت عروس خونش رو به حراج گذاشته

- وکیلم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

کودک چینى با قلبى بیرون از بدن زندگى مى کند

پزشکان در چین به دنبال راه حلى براى زنده نگه داشتن کودک پنج ساله چینى هستند که از بدو تولد با قلب بیرون از بدن به دنیا آمده است. «ژانگ ویوآن» پنج ساله، از بدو تولد با قلبى بدون پوشش و بیرون از بدنش به دنیا آمد و پزشکان زنده ماندن او را تا این سن نوعى معجزه مى دانند. براساس اعلام رییس مرکز پزشکان چین این نوع تولد بسیار نادر بوده و از هر یک میلیون کودک با قلب بیرون از بدن، تنها پنج کودک زنده مى مانند.

 

این پسر بچه اهل دهکده «هتائى» از استان «لیائونینگ» است و تاکنون هزاران بار توسط پزشکان متخصص قلب و عروق و کودک مورد معاینه قرار گرفته تا علت اصلى زنده ماندنش مشخص شود. سخنگوى بیمارستان مرکزى چین در این باره گفت: هنوز مطمئن نیستیم که بتوان با استفاده از عمل جراحى، قلب این کودک را به داخل بدنش بازگرداند؛ چرا که قلب این پسر بچه در جاى اصلى خود قرار نگرفته است. والدین این کودک که هر دو زباله  جمع کن هستند، تا پیش از این، کودک را نزد پزشک نبرده بودند و تنها با یک پوشش بر روى قلب وى، از مرگش جلوگیرى کرده و به او اجازه بازى کردن با کودکان دیگر را نمى دادند. پدر این کودک در گفتگو با رسانه هاى محلى، گفته: من و همسرم پول کافى نداریم و از عهده مخارج عمل پسرمان برنمى آییم، اما از این که او تمام این پنج سال درد مى کشید و یک کلمه بر زبان نیاورد، خود را مقصر مى دانیم. در این میان جامعه پزشکى چین متعهد شده، تا نیمى از مخارج و هزینه هاى عمل قلب این کودک را پرداخت کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

آقای جدولی

زری توی آشپزخانه وول می‌خورد و دور و بر خودش می‌چرخید. نمی‌دانست اول باید سراغ ظرف‌های نشسته‌ای برود که تا سقف روی هم تلنبار شده بودند یا به غذاهای نیم پز شده روی اجاق سر می‌زد یا سالن پذیرایی را مرتب می‌کرد. حمیدخان طبق معمول، جدول به دست طوری توی کاناپه فرو رفته بود که انگار خیال بلند شدن نداشت. زری، سگرمه‌هایش را توی هم کرد و گفت: از صبح تا حالا دارم به خاطر تو سگ‌دو می‌زنم، الانم نمی‌خوای یه تکونی به خودت بدی؟
حمیدخان روزنامه را از روی صورتش برداشت. کمی جا به جا شد و گفت: «بیا اینم یه تکون.» بعد هم با صدای کلفت و نخراشیده‌اش قهقهه‌ای سر داد که خانه را لرزاند. زری که حرصش گرفته بود از توی کابینت پایینی آشپزخانه، کفگیر بلندی برداشت و در حالی که چند بار محکم آن را توی هوا تکان می‌داد، گفت: «منو جری نکن حمید، یه کاری نکن که»... و حمیدخان که اوضاع را قمر در عقرب دید از جایش بلند شد و گفت: باشه الان میام ولی قبلش جون مامان جونت بذار این ردیفو حل کنم بعد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

مطالب قدیمی‌تر