تبليغاتX
سیستان اکتیو

سیستان اکتیو

جدیدترین مطالب و عکس های روز دنیا

این اقا پسر و دختر خانم بدون هیچ مزاحمت و ترسی اقدام به نگهداری تمساح ها کرده اند

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

عکس های زیبا و گوناگون

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

عکس(لباس های عجیب وغریب)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

شعر(صداقت)

 به غروبی که به رنگ شراب است

به شرابی که به رنگ خون است

به خونی که در قلب من است

به قلبی که در جایگاه توست

دوست دارم

با صداقت

بی نهایت

تا قیامت

از طرف سارینا
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

رژيم براي ببرهاي چاق

مسوولان باغ وحشي در نپال به ببرهاي چاقي كه در باغ وحش «جوالاخل» اين كشور نگهداري مي شود، رژيم مي دهند تا لاغر شوند.

به گزارش رويترز، يكي از 2 ببري  كه در باغ وحش «جوالاخل» در نپال نگهداري مي شود در حال حاضر 220 و ديگري 300 كيلوگرم وزن دارد. در عرض 8 ماه گذشته كه برنامه رژيم غذايي اين دو آغاز شده است حدود 40 كيلوگرم وزن كم كرده اند.

به گفته يكي از مسوولان باغ وحش در هفته يكبار  به ببرها غذا مي دهند و بقيه روزهاي هفته به جز آب چيز ديگري به آنها نمي دهند.

طبق آمار صندوق جهاني حمايت از حيات وحش در سال 2008  حدود 40 هزار ببر در جهان وجود دارد. 


+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

عکس های هندی زیبا

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

جدید ترین مدل لباس هندی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

عکس های جالب و گوناگون

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

گفت‏وگو با غلامحسین پيروانى:500 میلیون هم بدهند لهجه ام را عوض نمی کنم!

image

گفت‏وگوی تفصیلی با غلامحسین پيروانى:
500 میلیون هم بدهندلهجه ام را عوض نمی کنم!به پرسپولیس پشت کردم تا در شیراز بمانم!
پایم را در آمریکا نمی گذارم حتی اگر بیاید دروازه کازرون!

برای خواندن ادامه گفتگو به ادامه متن مراجعه کنید...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

چرا دست و پايم گزگز مي‌كند؟

وقتي گوشي تلفن را بيشتر از يكي دو دقيقه در دستم نگه دارم، دستم سوزن سوزن مي‌شود، وقتي چهارزانو روي پاهايم مي‌نشينم، پاهايم گزگز مي‌كنند و توان ايستادن روي آن را ندارم، به نظر شما علت چيست؟
گفته مي‌شود گزگز و يا سوزن‌سوزن شدن دست و پاها در حالتي كه اعصاب محيطي انتهاي دست و پاها به صورت دوطرفه و متقارن دچار التهاب شده است، ديده مي‌شود.اين علائم گاهي به صورت يك طرفه شروع و در نهايت در سمت مقابل نيز ديده خواهد شد كه اين‌گونه التهاب اعصاب، اصطلاحا به نوروپاتي محيطي معروف‌اند.

دكتر رضا فرجي، پزشك عمومي در گفتگو با <جام‌جم> اظهار مي‌كند: اعصاب محيطي دست و پا داراي رشته‌هاي حسي و حركتي‌اند كه اعصاب حسي، حس اندام‌ها و اعصاب حركتي، فرمان حركت عضلات و به تبع آن حركت اندام را موجب مي‌شوند و برحسب اين‌كه كدام‌يك از رشته‌هاي عصبي گرفتار شده باشند، علايم حسي يا حركتي يا مخلوطي از علايم ديده خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

عمو سبزي‌فروش- داستان واقع

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

جوک های بامزه

خبرنگار: برای محرم امسال چه برنامه ای دارید ؟
حیف نون: ما امسال 10 تا کتل اضافه می کنیم، 15 تا پرچم، 150 تا زنجیر، 12 تا قمه، با 40 نفر زنجیرزن جدید. در مجموع انشاالله امسال دیگه پدر یزید در میاد!

صبح زود مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که چرا نمی خوای بری مدرسه. پسر: 1- همه بچه ها از من بدشون می یاد. 2- همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که چرا من باید برم مدرسه؟ مادر: 1- تو الآن پنجاه و دو سالته. 2- تو مدیر مدرسه هستی!

برای خواندن ادامه جوک ها به ادامه متن مراجعه کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

پسری در بهار - قسمت دوازدهم


 

آروم دستمو ميكشيدم روی چونم همونجايى كه پسره مشت زده بود. با حرص نفس میکشیدمو تو حال و هواى خودم بودم. سیگارو از روی ميز رو به روم برداشتم روشن كردم پاکتو فندکو انداختم روی ميز. يكم كه گذشت چشمم افتاد به يه دختره كه روی چند تا مبل اونطرف تر از من نشسته بودو ذُل زده بود به من. يكم نگاش كردم كه بى خيال ما بشه اما ول كن نبود. برام اصلاً مهم نبود، همینجوری کامهای عصبانی سنگين از سيگار میگرفتمو به گذشته فكر ميكردم. ديدم دختره از جاش پاشد با پر رویی بی نظیر خودش بسته سیگارو فندکم رو برداشت يه دونه سیگار از توش برداشت روشن كرد دوباره نشست سر جاش، تو دلم گفتم بفرما تو دم در بده!
دختره_ چرا اينقدر خسته اى؟
من_ خسته نيستم
دختره_ چشمات چيز ديگه اى ميگن
يه کام عميق از سيگار گرفتم يكم تو چشماش نگاه كردم
من_ چه آهنگِ مسخره ای!
دختره_ از چه نظر؟
من_ معنا و مفهومش، موسیقیش هم فوق العاده ضعيفه
دختره_ رشتۀ تحصیلیت موسيقى بوده؟
بدون توجه به سوالش سیگارو تو جا سيگارى فشار دادم و گفتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

پسری در بهار - قسمت یازدهم


 

صبح خيلى زود از خواب بيدار شدم، ساعتو نگاه كردم توی همون حالته کسلی و خواب آلودگی خندم گرفت، بدنم عادت كرده بود كه اون وقت صبح حتى اگه ساعت زنگ نزد بيدار بشه. خواستم دوباره بخوابم اما اين شیکم وامونده بس كه قار قور ميكرد بهتر ديدم فعلاً به فكر اين نيم وجبی باشم. از تخت پریدم پایین رفتم آشپزخونه زير سماور رو روشن كردمو رفتم يه آبى به سر و كلم بزنم. توی آينه چشمم به خنده روی لبم افتاد به خودم گفتم چه عجب يه روز صبح نق نق نميكنى! نیشت بازه! جواب دادم چيه به ما نمياد یه دقيقه عين آدمها باشيم؟ به خودم گفتم خب نُچ. همينجورى با خودم حرف میزدمو كل کل میکردمو سوت ميزدم تا كم كم وسايل صبحونه حاضر شد، نشستم پاى سفره و طبق عادتم خفه خونِ محض گرفتم كه با آرامش يه چيزى بخورم. تازگیا خيلى سریع ظرفييت آدم بودنم پر ميشد، چند دقيقه ای نگذشته بود كه ديگه از اون احساس آرامشه خیالی چند دقيقه پيش هيچ اثرى باقى نموند. فكرم دوباره مثل جت اينور اونور ميرفت. انگار نه انگار همين چند دقيقه پيش از گشنگى داشتم میمردما. توی توهمات خودم میچرخیدم كه ديدم شکری كه تو ليوان ريخته بودم چند دقيقه ای ميشه که حل شده اما من همين جورى قاشق رو توی ليوان تكون ميدادم. يه پوزخند مسخره زدم



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

فال روزانه - شنبه 7 دی ماه 87

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org متولدين فروردين : شايد اکنون احساس نموده باشيد که داريد به بن بست ميرسيد و نميتوانيد روی هيچکس حساب نمائيد، بنابراين بهترين دوره را داريد که تمام قيد و بندهای بيهوده را از دور خود جدا نموده و با تمرکز نمودن روی آنچه که واقعا ميتوانيد خوشحالتان سازد، هدف و روش جديد زندگي را پيش گيريد.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
متولدين ارديبهشت : از نظر مالي تا هنگامي که از رفع کامل گرفتاريهای مالي مطمئن نشده ايد، دست به ولخرجي نزنيد. از سرمايه گذاريها و ريسکهای مالي که نتيجه شان برايتان مبهم است، خودداری نمائيد. با ديدار دوستان دوران کودکي خوشحاليتان فوق العاده خواهد بود.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
متولدين خرداد : برای قانع نمودن ديگران در رابطه با هدفها و نقشه هائي که برای آينده داريد، گرفتار مشکلات زيادی خواهيد گشت. کسي در اطراف شما وجود دارد، همکلاسي، همکار و يا قوم و خويشي که با شما زندگي ميکند، دوست ندارد که شادی شما را ببيند و بهمين دليل نيز هر کلامي از دهانتان بيرون بيايد، به هر اقدامي که دست بزنيد، مورد انتقاد او قرار خواهيد گرفت، سعي کنيد نگذاريد اين مسائل نااميدتان سازند .

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
متولدين تير : بايد با دور انديشي تصميم بگيرید و به عواقب و عوارض آن فکر کنید. گروهي در کار خود دچار نوعي بلاتکليفي شده اند يعني هم پيشنهاد جالبي برايشان رسيده و هم در آن امتيازاتي دارند بهر حال بايد سريعا" تصميم گیری نمایید و مطمئنا قبول این پیشنهاد به نفع شما خواهد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

رمان دالان بهشت – قسمت بیستم و پنجم

 

همان ایام مریم ما را به عروسی خواهرش مهتاب دعوت کرد.

 مریم می گفت: شوهر مهتاب مرد پولداری از شهر یزد است و مهتاب هم بعد از ازدواج قرار است به یزد برود. روز جمعه ای که قرار بود جشن عروسی برگزار شود خوشحال از این که محمد به خاطر من برنامه کوهش را به هم زده، همراهش به آرایشگاه رفتم و قرار شد نزدیک ظهر دنبالم بیاید. بعد از مدت ها دوباره با شوق و ذوق و خیال راحت توی آرایشگاه منتظر آمدنش بودم که علی آمد دنبالم و گفت:

مادر جواد حالش بد شده بود، امیر و محمد رفتند ببرندش بیمارستان، محمد آقا گفت من بیام دنبالت، خودش سعی می کنه زود بیاد.

ولی نیامد، تا آخر شب هم نیامد. من همراه مادر این ها رفتم عروسی، چندین بار در طول مراسم و موقع شام پیغام فرستادم و سوال کردم، ولی نیامده بود. لحظه به لحظه حرص و عصبانیت در دلم انباشته می شد. انگار جو عروسی مهتاب و ناراحتی مریم و مادرش هم ناخود آگاه بر اعصاب من اثر می گذاشت.

شوهر مهتاب پانزده شانزده سال از خودش بزرگ تر بود و بیش تر از سنش، ظاهر ناهمانگش با مهتاب توی ذوق می زد. می گفتند شوهرش یکی از تاجرهای معروف یزد است و وضع مالی خیلی خوبی دارد و از قرار مهتاب، به قول خودش، خواسته بود آینده اش را با ثروت سرشار شوهرش و برتری سنی و ظاهری خودش تضمین کند و با این دلایل، با وجود مخالفت شدید اکرم خانم، با آن آقا که اسمش حسن مشیری بود، ازدواج کرده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

رمان دالان بهشت – قسمت بیستم و چهارم

 

بعد از آن شب دوباره مثل روزهای اول نامزدیمان به هم نزدیک شده بودیم و هر دو شادمان و خوشبخت بودیم. خوشبختی ای که دوام چندانی نداشت. چون آرامشمان تا هفته بعد طول کشید. نمی دانم چه شده بود که رفته رفته نسبت به محمد احساس مالکیت مطلق و حسادت کور و احمقانه پیدا می کردم و شدت این اخلاق مزخرف به مرور، ما را که در تنهایی خوشبخت بودیم در مواجهه با جمع و دیگران دچار مشکل می کرد.

کم کم توجه محمد، به هر چیز و هر کس برای من حکم اعلان جنگ را پیدا می کرد. به خیال خودم او را کامل می خواستم. نمی دانستم که او را دارم. او مال من بود، ولی من با منطق کور خودم، ابلهانه می خواستم عشق او را بیمه کنم و برای خودم نگه دارم، منتهی درست برعکس آنچه شرط عقل و درایت بود عمل می کردم و نمی دانستم.

معلوم است که تیشه ای برنده تر از نادانی برای از ریشه درآوردن آدم وجود ندارد و من نادانسته به دست خودم تیشه به ریشه وجودم می زدم. کافی بود توجه او را به چیزی حس کنم تا به چشم دشمن و هوو به آن چیز نگاه کنم.

کوه، کتاب درس، جواد ، ثریا و..... همه دشمن هایی بودند که می خواستم از پا درشان بیاورم و این جز به دلیل نادانی ام نبود که در یک بعد از دوست داشتن تا نهایت پیش رفتم و در ابعاد دیگر که درک و تفاهم و حفظ و نگاهداری عشق بود، درجا زدم و درماندم. حسادت کور و فکرهای احمقانه بالاخره جلوی پایم چاهی عمیق کند، چون دشمنی نبود که به جنگش بروم. دشمن من حماقتم بود و نمی فهمیدم. این بود که چون نه دشمن را درست می شناختم نه راه مبارزه را بلد بودم، به جای دشمن خودم و محمد را زخمی می کردم، رنج می دادم و عذاب می کشیدم و نمی فهمیدم.

یک بار محترم خانم درباره رفتار الهه حرف قشنگی به من زده بود که برای همیشه توی گوش من ماند. او گفته بود: مادر! خدا کنه بدی هایی که آدم می کنه، ریشه اش از نادانی باشه، نادانی رو هم خدا می بخشه، هم بنده خدا. ولی بدی هایی که از سر بدذاتی و قصد و غرض است، نه قابل بخشش است نه گذشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

ساخت بزرگ‌ترين پاپانوئل برفي جهان

هنرمندان خوش‌ذوق چيني از توده‌هاي عظيم برفي، بزرگ‌ترين پاپانوئل برفي جهان را ساخته و نام خود را در كتاب ركوردهاي گينس به ثبت رساندند.

به گزارش ايسنا، اين پاپانوئل غول پيكر، 160 متر طول و 24 متر ارتفاع دارد و بيشتر بر روي صورت وي كار شده‌ است.

سرپرست هنرمندان طراح اين مجسمه برفي اعلام كرد: اين مجسمه از سال قبل بسيار بزرگ‌تر و جالب‌تر شده و امكان اين كه با گرم‌تر شدن هوا سريع‌تر ذوب شود، بسيار كم است.

اين مجسمه عظيم برفي در شمال شهر «هاربين» يكي از مناطق سرد و برفي چين و در دماي زير 35 درجه سانتيگراد ساخته شده ‌است.

اين در حاليست كه به علت افزايش دماي كره زمين و نباريدن مناسب برف، سازمان دهندگان اين برنامه از برف مصنوعي براي ساخت مجسمه برفي پاپانوئل استفاده كردند.

علاوه براين، مقامات دولت چين به اين مساله خوش‌بين هستند كه نزديك به 800 هزار گردشگر از سراسر جهان براي ديدن اين مجسمه عظيم برفي به هاربين خواهند آمد.

در اين ميان، كتاب ركوردهاي گينس تصميم دارد، با فرستادن نمايندگان خود به چين،‌ اين مجسمه غول پيكر را در فهرست ركوردهاي خود به ثبت برساند.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

درباره فيلم «زماني براي درنگ»

اكنون ديگر همه مي‌دانند كه «معناگرايي» آسيبي جدي است كه فيلم‌ها و سريال‌هاي مناسبتي تلويزيون و فيلم‌هاي سينمايي ديني را تهديد مي‌كند. معناگرايي، سايه‌اي امن براي كارگرداناني شده است كه مي‌خواهند با خيال راحت آثاري سطحي بسازند و در مناسبت‌هاي مختلف با نام دين‌گرايي به تلويزيون و سينما تزريق كنند.

شايد بگوييد اين نظر خيلي كلي است. اما با نگاهي به آثار معناگرا در سينما و تلويزيون و گفته‌هاي كارگردانان صاحب سبك و نام درباره اين‌گونه آثار مي‌توان اين حكم را جدي‌تر از قبل صادر كرد. براي اثبات اين گفته مي‌توان به فيلمي‌كه از شبكه يك سيما پخش شد، اشاره كرد. اين فيلم «زماني براي درنگ» نام داشت و روح‌الله حجازي آن را كارگرداني كرده بود. كارگردان جواني كه فيلم «ماه جبين» را در پرونده كاري خود دارد. ماه جبين هم فيلمي‌در گونه معناگرا بود و همان فيلم بود كه اين توقع را در بيننده «زماني براي درنگ» ايجاد مي‌كرد كه با فيلمي ‌كامل‌تر از ماه جبين رودررو شود چون حجازي تمام آنچه بايد در گونه فيلم‌هاي معناگرا مي‌آموخت با ماه جبين تجربه كرده بود. اما زماني براي درنگ هم از لحاظ ساختار و هم فيلمنامه مشكلات جدي داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

صحبت های حجازی، پیروانی، محمدخانی، استیلی و استاد اسدی پس از دیدار خیریه

دیدار خیرخواهانه منتخب گیلان - تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی 98 فرانسه بهانه‌ای بود تا قدیمی‌های فوتبال ایران دوباره دورهم جمع شوند.

به گزارش خبرنگار مهر، در پایان دیدار امروز این دو تیم که در ورزشگاه شهید عضدی رشت برگزار شد و با برتری 4 بر یک تیم منتخب بازیکنان جام جهانی 1998 به پایان رسید، حجازی ، پیروانی ، استیلی ، محمدخانی و استاد اسدی به اظهار نظر در مورد این بازی پرداختند:

ناصر حجازی: وظیفه ام بود در این کار خیر شرکت کنم
دروازه‌بان پیشین تیم ملی فوتبال ایران که در بازی خیرخواهانه منتخب گیلان - تیم ملی ایران در جام جهانی 98 فرانسه به عنوان مربی روی نیمکت ایران نشست، در خصوص برگزاری این مسابقه گفت: نفس عمل خیر بود. من هم مانند خیلی از دوستانی که امروز به شهر رشت آمده بودند، احساس وظیفه کردم که برای کمک به یک همنوع در این مسابقه دوستانه شرکت کنم.

وی در پاسخ به خبرنگار مهر که از وی پرسید "آیا تمایل داشتید در این مسابقه به عنوان دروازه‌بان وارد زمین شوید؟"، گفت: در دیدارهای اینچنینی برد و باخت، گل زدن و گل خوردن مهم نیست. من هم اگر می خواستند حتما وارد زمین می شدم تا به نوعی در تلاش بازیکنان سهیم باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

اس ام اس های جدید

قابل توجه کلیه کشاورزان محترم..
.
.

.
از اول دی ماه برای دریافت تسهیلات وام کشاورزی می توانید
.
.

.
به دفتـر جناب یـــوزارسیف مراجعه فرمایید .. !!

=================

بالاخره واست کار پیدا کردم ,
.

.
این آگهی رو ببین !
.

.
شرکت داروگر به علت فرار بابا قور قوری از کلیه واجدین شرایط . . . . . !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

اس ام اس مخصوص کریسمس

اگه یه شب بیدار شدی و دیدی
.
.
.
یه مرد چاق و گنده داره تورو توی کیسش میزاره
.
.
.
نگران نشو.
..
.
.
.
چون من از بابا نوئل تورو واسه کریسمس خواستم !

If One Night You Wake Up

And A Big Fat Male Is Trying To Put You In A Sack

Please Don’t Be Afraid

Because I Told Santa All I Want For Christmas Is You


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط jamshid  | 

اس ام اس های زیبا

 

سالها بگذشت از عید دیر / سوی بغداد آمد آن شیطان پیر /

خون یاران علی آمد بجوش / لنگه کفشی میکند تقدیم بوش

ما زین جهان به دیدن دلدار میرویم / آنجا به عشق حیدر کرار میرویم / دربه بهشت گر نگشایند روی ما / میگویم یا علی و ز دیوار میرویم .

آنچه خداوند طالب است / حب علی بن ابی طالب است

عشق فقط یک کلام / علی علیه السلام

همانا این دلها هماننده بدنها افسرده میشود ، پس برای شادی دلها سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید . حضرت علی علیه السلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

رمان دالان بهشت – قسمت بیستم و سوم

 

الان وقتی به آن روزها فکر می کنم حتی یادم نمی آید اولین بگو مگو ها بر سر چه بود؟ فقط یادم است به زور می رفتم و با اوقات تلخ برمی گشتم. سر بهانه های جزئی قهر و بد اخلاقی می کردم و روز را به هر دویمان تلخ می کردم. شاید در نهان هدفم این بود که محمد را از کوه رفتن منصرف کنم. فکر می کردم به این طریق دلزده اش می کنم، غافل از این که به مرور از خود من که باعث این جریان بودم خسته و دلزده می شود. وضع وقتی بدتر شد که آرا آرام رو در بایستی را کنار گذاشتم و جلوی بقیه هم حفظ ظاهر نکردم و همین درگیری های ما را دامنه دارتر و قهر ها را طولانی تر کرد و تقریبا بیش تر روزهای هفته با هم سرسنگین بودیم. و چون محمد سال آخر بود و درس هایش سنگین و فشرده و از طرفی دنبال کار پذیرش از دانشگاه های خارج از کشور بود و به دنبالش سخت مشغول خواندن زبان، مثل گذشته زیاد وقت آزاد نداشت.

آن قهرها در زمان کمی که با هم بودم، باعث می شد فاصله مان بیش تر و بیش تر بشود.

یکی از همان روزها بود که محترم خانم وقتی در خانه شان منتظر محمد بودم، سر صحبت را باز کرد و حرف را به عروسی و رفتن محمد به خارج کشید و گفت:

مادر، تو سعی کن منصرفش کنی. محمد اندازه خودش درسش رو خونده. آینده ش هم که غصه ای نداره، باباش پشتش است، واسه چی بره چند سال هم آواره دیار غربت بشه؟ بلکه تو با مهربونی بتونی نرمش کنی. همین طور که از وقتی عقد کردید نتونسته ازت جدا بشه، حالا هم یه خورده بهش سخت بگیری، البته نه با قهر و دعوا، با ناز و نوازش و مهربونی بلکه قبول کنه نره. من می دونم به خاطر این که فکر رفتن توی سرشه، نمی خواد عروسی کنه و زندگی پهن کنه، مبادا پا گیر بشه. حقیقتش می ترسم اینم مثل عموهاش بره اون جا بند بشه. راستش، اون دفعه که حرف شده بود که شاید حامله باشی، خدا می دونه چقدر ذوق کردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

دعای خیر پدر

مرد جوانی، از دانشکده فارغ التحصیل شد. ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

ماداگاسكار، دنيايي جدا افتاده

جزيره ماداگاسكار واقع در سواحل شرقي آفريقا در اقيانوس هند پس از استراليا ، گروئنلند، گينه نو و بورنئو پنجمين جزيره بزرگ جهان است. ماداگاسكار به دليل جدا بودن از خاك اصلي آفريقا داراي طبيعتي خاص و ويژه خود است كه تقريبا نمي توان مشابه گياهان و جانوران اين جزيره را در نقاط ديگر جهان مشاهده كرد. فرهنگ مردم و نژاد مردم ماداگاسكار كه به آنها مالگاش مي گويند نيزخاص اين جزيره است. به همين دليل ماداگاسكار به دنيايي جدا افتاده شهرت دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

اینجا بگیر بگیره !

The image “http://i39.tinypic.com/15rjp86.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

دوباره تازگی ها گیر دادند                            صغیر و پیر و برنا را گرفتند
به عنوان شریک جرم  ِآدم                            همین امروز حوا را گرفتند
یوزارسیف زنگ زد فوراً صد و ده                     و آن ها هم زلیخا را گرفتند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

عکس های متحرک زیبا


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

عکس های هندی زیبا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

سپهر حيدرى: حتى حاضرم دروازه بان پرسپوليس شوم

سپهر حيدرى، مدافع تيم پرسپوليس گفت: با توجه به علاقه قلبى ام به پرسپوليس حاضرم درون دروازه هم قرار بگيرم.

وى همچنين اظهار داشت: در بازى مقابل سازان راه قم در پست هافبك دفاعى بازى كردم تا امروز در اين پست بازى نكرده بودم فقط در تيم ملى نوجوانان دقايقى در پست هافبك دفاعى به ميدان رفتم.اين بازيكن عنوان كرد: منتظر اين نيستم كه بازيكنى محروم يا مصدوم شود. با توجه به انگيزه اى كه پيروانى به ما داده است دوست دارم با قدرت درتركيب ۱۱ نفره باشم و مطمئن باشيد به هدف خود مى رسم.وى افزود: با توجه به علاقه قلبى ام به پرسپوليس حتى حاضرم به عنوان دروازه بان به ميدان بروم.حيدرى درباره ديدار دوستانه ديروز گفت: بازى قدرتى بود. بازيكنان سازان راه قم بازى را بسيار جدى گرفته بودند و مقابل ما با انگيزه ظاهر شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط jamshid  | 

مطالب قدیمی‌تر