
♥ تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
♥ عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود.
♥ رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند.
♥ از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم.
♥ از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
- ایا می دانید چرا خداوند شیطان را از درگاه خود راند و برای همیشه او را طرد کرد؟
چون فرمان خدا را برای سجده ی انسان اطاعت نکرد.
اما بی وفایی برخی ادمیان را بنگر که از خدا رو می گردانند و حلقه ی بندگی شیطان به گردن می اویزند!
رسول خدا (ص) می فرماید: خداوند به چنین انسانهایی خطاب می کند:
من به خاطر تو شیطان را طرد کردم . اما تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او در امدی؟!
:46::46::46::2::2::46::46::46::2::2::2::46::46::46 ::46::2::2::2::46::46::46::46:
-----------------------------------------------------------------------------------
منبع: المراقبات .میرزا جواد اقا ملکی تبریزی .ص 38 به نقل از کتاب خزائن مرحوم نراقی.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط jamshid
|

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدینگونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است؛
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر میکنند.
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران
نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی.
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!
و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم .
ويکتور هوگو
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
گل یا پوچ ؟پوچ
پوچ پوچ
دستاتو باز نکن
، حسمو تباه نکن ، بذار فقط تصور کنم که تو دستت کمی عشق پنهان کردی . .
.
----------------------------------------------
آنکه مست آمد و
دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت.خواست تنهایی ما
را به رخ ما بکشد، تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت .
----------------------------------------------
این روز ها که شهر عشق خالی ترین شهر خداست ،
خنجر نامردی حتی تو دست سایه هاست ،
وقتی که عاطفه رو میشه به آسونی خرید
معنی کلمه عشق ، خالی تر از باد هواست . . .
------------------------------------
در کلاس روزگار
پست ، درسهای گوناگونی هست
درس دست یافتن به آب و نان ، درس زیستن کنار این و
آن
درس مهر ، درس قهر ، درس آشنا شدن
درس با سرشک غم از هم جدا شدن . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
اگه سربزير و متفكر و توي خودش
باشه، ميگن: افسردگي داره، روانيه، سيماش قاطيه!
اگه بگو و بخند و شاد و شنگول
باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!
اگه چاق و اضافه وزن داشته
باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!
اگه لاغر و جمع و جور و ميزون
باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!
اگه از حقش دفاع كنه و زير بار
زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!
اگه از حقش بگذره و گذشت كنه،
ميگن: بي عرضهس، حيف نون و دست و پا چلفتيه!
اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه،
ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!
اگه با عيالات متحدهش مشكلي
نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!
اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش
باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!
اگه دست به جيبش خوب باشه و به
مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو ميكنه، اهل بند و بسته!
اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي
نباشه، ميگن: پولهاشو انبار ميكنه، جون به عزرائيل
نميده!
اگه زبون باز و متملق و چاخان
باشه، ميگن: معاشرتيه، فوقالعادهس، دوست داشتنيه!
اگه راست و درست و بيكلك
باشه، ميگن: هيچي نميشه، به درد لاي جرز ميخوره!
و بالاخره اگه هر روز ايميل
ميزنه ميگن : بيکاره ، معلوم نيست کي کار ميکنه واي بحال اونايي که اين يارو واسشون
کار ميکنه !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط jamshid
|

1- كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير از خوشبختي خودشان است. (استوارت ميل)
2- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همهي انسانها برابرند. (مارتين لوتركينگ)
3- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانوهايت زندگي كني. (رودي)
4- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)
5- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر از فكر او.. (هميلتون)
6- عمر آنقدر كوتاه است كه نميارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
♥من 2 تا تو را دوست دارم ... يکي اين دنيا ... يکي اون دنيا ...
♥تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
♥عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند
♥ از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم
♥از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم
♥ زندگي 3 ايستگاه دارد!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شم
♥اگه يه روز سراغم رو گرفتي و ازم خبري نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم
♥خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد
♥ عشق مثل يک ساعت شني مي ماند همزمان که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
من بنــده عــاصیم رضای تو کجاست
تــاریک دلم نــور و ضیـای تو کجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
آن بیع بود لطف و عطـای تو کجاستی کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی. جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را آن ده که ما را آن به و مگذار به که و مه.
الهی! عبدالله عمر بکاست، اما عذر نخواست.
الهی! عذر ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر.
به نام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است و ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است. ای جوانمرد درین راه مرد باش و در مردی فرد باش و با دل پردرد باش.
الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
خدايا ديگه خسته شدم...آخه مگه من چه گناهي کردم که بايد اين همه عذاب بکشم....
خسته شدم از اين همه حرف و حديث...از اينکه همش فکر کنم يکي ازم دلخوره...از اينکه تحقير شم...از
اينکه به خاطره چيزايي که ندارم تحقير شم...از اينکه به خاطر ندونم کاريه ديگرون من مجازات شم...از
اينکه هر وقت حرف دلمو به يکي ميگم تنهام ميذاره......
خدايا ديگه بريدم... ديگه تحمل اين زندگيه کثيفو ندارم...زندگي اي که هر کي هر جور که مي تونه ضريه
ميزنه بهم...
خدايا ديگه تحمل اين زندگي رو ندارم...اي کاش منم از شر اين زندگي نکبتي خلاص مي شدم...حداقل
اين روزا رو نمي ديدم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
مردي ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ ساله اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه اي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل ميکردم و به او جواب ميدادم و به هيچ وجه عصباني نميشدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا ميکردم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود،ازش پرسید:چرا دوستم داری؟واسه چی عاشقمی؟دلیلشو نمی دونم ...اما واقعاً دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟چطور می تونی بگی عاشقمی؟من جداًدلیلشو نمی دونم اما می تونم بهت ثابت کنم ثابت کنی نه ؟نه!من می خوام دلیلتو بگیباشه باشه می گم...چون تو خوشگلی،صدات گرمو خواستنیه،همیشه بهم اهمیت میدی،دوست داشتنی هستی،با ملاحظه هستی،به خاطر لبخندت ....دختر از جواب های آن خیلی راضی شد وقانع شدمتاسفانه چند روز بعد اون دختر تصادف وحشتناکی کردو به حالت کما رفت پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمونعزیزم،گفتم به خاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمی تونی حرف بزنی میتونی؟نه پس دیگه نمی تونم عاشقت بمونم گفتم به خاطر اهمیت دادنا و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمی تونی برام اونجوری باشی،پس منم نمی تونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات ،برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمی تونم عاشقت باشم اگه عشق همیشه یه دلیل می خوادمثل همین الان پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دلیل می خواد؟نه! !معلومه! نه! پس من هنوزم عاشقتم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
برنده، بیش از بازنده کار انجام می دهد، و در انتها بازهم وقت دارد.
بازنده، همیشه آنقدر گرفتار است که نمی تواند به کارهای ضروری بپردازد.
وقتی برنده ای مرتکب اشتباهی می شود، می گوید "اشتباه کردم ".
وقتی بازنده ای مرتکب اشتباهی می شود می گوید " تقصیر من نبود ".
برنده، میداند به خاطر چه چیزی پیکار کند، و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.
بازنده، آن جا که نباید سازش می کند، و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه می کند.
برنده، با جبران اشتباهش تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.
بازنده، می گوید " متاسفم "، اما در آینده اشتباه خود را تکرار می کند.
برنده، گوش میدهد.
بازنده، فقط منتظر نوبت خود، برای حرف زدن است.
برنده می گوید،" باید راه بهتری هم وجود داشته باشد"
بازنده می گوید:" تا بوده همین بوده وتا هست همین است"
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
عشق به تنهایی کافی نیست! باید همراه و هممسیر بود.
دو عاشق، مانند دو خط متقاطع نیستند که تلاقی یابند چون دو خط متقاطع پس از تلاقی، از هم دور و دورتر میشوند.
همسر شما چون خطی موازی با شماست که با فاصلهای معین تا بینهایت همراه شما میآید.
عشق ناب را با کسی تجربه میکنید که نه تنها موازی شماست بلکه چنان به شما
نزدیک است که چون خطی مماس با شماست و آنگاه که آنقدر مماس شدید که ادغام
گشتید ، به بالاترین درجهی عشق می رسید اما این عشق تا زمانی است که از
مسیر منحرف نشوید و چون خطی شکسته، مسیر کج نکنید اما اگر چنین شد، باید
هر دو در یک زمان و با یک مسیر، ب***ید تا باز هم مماس بمانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ
گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد.
می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا
مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم
باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.
هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش
حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم،
وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم
هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش
هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.
من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا
با من و در من بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
خدا را دوست دارم ،
چون با هر username كه باشم
، من را connect می كند
خدا را دوست دارم ،
چون تا خودم نخواهم مرا D.C
نمی كند .
خدا را دوست دارم ،
چون با یك delete هر چی را
بخواهم پاك می كند
خدا را دوست دارم ،
برای اینهمه friend كه
برای من add می كند
خدا را دوست دارم ،
برای اینهمه wallpaper كه
update می كند .
خدا را دوست دارم ،
چون با اینكه خیلی بدم من را
log off نمی كند
خدا را دوست دارم ،
چون همه
چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ،
چون می
گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ،
چون
همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ،
چون همیشه
اجازه ،
undo
كردن را به من می ده .
خدا را دوست دارم ،
چون آن
من را install كرده!
خدا را دوست دارم ،
چون هیچ
وقت به من پیغام the line busy نمی دهد .
خدا را دوست دارم ،
چون
اراده كنم ، ON می شود و من می توانم با هاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ،
چون دلش
را می شكنم ، اما آن باز من را می بخشد و
shout down ام نمی كند.
خدا را دوست دارم ،
چون
password اش را هیچ وقت یادم نمی رود ، كافیه به دلم سر بزنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
می گویند یک انسان شناس
انگلیسی برای سفر مطالعاتی به هند رفته بود. شبی به
جنگل رفت اما با صحنه عجیبی روبرو شد. پیرمردی را دید
که به وجد آمده بود . می رقصید. ناگهان دوید و درختی
را بغل کرد. وقتی برگها به حرکت در آمدند شروع به
خندیدن کرد و صورتش را با نشاطی که نشان از خود بی خود
شدن وی بود، در نور ماه شستشو داد. انسان شناس که دیگر
نمی توانست طاقت بیاورد از پشت بوته ها بیرون رفت و
گفت: ببخشید چه چیزی باعث شده شما تنها در جنگل
برقصید؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
سازنده ترين كلمه" گذشت " است ... آن را تمرين كن
پرمعني ترين كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر
عميق ترين كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه.
بي رحم ترين كلمه "تنفر " است ... از بين ببرش.
سركش ترين كلمه" تنفر" است ... با آن بازي نكن.
خودخواهانه ترين كلمه " من " است... از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر.
بازدارنده ترين كلمه " ترس" است ... با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه " كار " است ... به آن بپرداز.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
1.انسان باید از گذشته رها شود و از میان راه هایی که به او ارائه می شود ، بهترین را برگزیند .
2.فقط کفش میداند که جوراب سوراخ است یا نه!
3.امروز همان فردایی است که دیروز اینقدر منتظرش بودی
4.اندیشه کردن که چه بگویم به از پشیمانی است که چرا گفتم
5.برتری نماز اول وقت به نماز اخر وقت ماننداخرت است بر دنیا
6.غم هایت را جار نزن ، چون همین دردهای روزگار است که تو را همچون یک خمیر شکل می دهد و بزرگت می سازد
7.ما نمی توانیم دیروز را تغییر دهیم ولی می توانیم فردایمان را با امروز بسازیم
8.بهره ما از زندگی به اندازه عشقی است که ایثار می کنیم نه به اندازه معشوقی که بدست می آوریم
9.عاشق واقعی کسی است که معشوق
خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد . در عشق اجباری نیست . عشق یعنی امکان
انتخاب به معشوق دادن . برای آنکه کسی یا چیزی را بدست آوری رهایش کن !
10.احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم،عشق نیز
11.اهداف و
آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور میکنند، تعیین نکن،
زیرا فقط تو میدانی که چه چیزی برایت بهترین است.
12.گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاهی به آهستگی در می زنند
13.اینکه من دست
خالی به سوی مردم دراز کنم و کسی چیزی در آن نگذارد بدبختی نیست. بدبختی
این است که من دست پر به سمت مردم دراز کنم و کسی چیزی از آن برنگیرد
14.چرا در جستجوی محبت هستید،خود خالق و باعث محبت باشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي مان
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط jamshid
|
If some days your dignity came down don't give up hope because the sun every evening sets to rise tomarrow's morning.
اگر روزگاری ، شأن و مقامت پائین آمد نا امید مشو ، زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید .
The most powerfull people is whom that controls his anger.
نیرومندترین مردم آن است که خشم خود را نگه دارد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط jamshid
|

If some days your
dignity came down don't give up hope because the sun every
evening sets to rise tomarrow's morning.
اگر روزگاری ، شأن و مقامت پائین آمد
نا امید مشو ، زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود تا
بامداد روز دیگر بالا بیاید .
The most powerfull
people is whom that controls his anger.
نیرومندترین مردم آن است که خشم خود
را نگه دارد .
In the world the
unique funds of prosperity is kindness.
در جهان یگانه ، مایه نیکبختی انسان
محبت است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط jamshid
|

"عزيزم! از جوانى به اندازهاى كه باقى است استفاده كن كه درپيرى همه چيز از دست مىرود؛حتى توجه به آخرت و خداى تعالى.
ازمكايد بزرگ شيطان و نفس اماره آن است كه جوانان را
وعده صلاح و اصلاح در زمان پيرى مىدهد تا جوانى،با غفلت از دستبرود و
بهپيران وعده طول عمر مىدهد و تا لحظه آخر با وعدههاى پوچ،انسانرا از
ذكر خدا و اخلاص براى او باز مىدارد تا مرگ رسد و در آنحال ايمان را اگر
تا آن وقت نگرفته باشد مىگيرد.
پس در جوانىكه قدرت بيشتر دارى به مجاهدت برخيز و
از غير دوست جل و علا بگريز و پيوند خود را هرچه بيشتر اگر پيوند دارى
محكمتر كن واگر خداى نخواسته ندارى،تحصيل كن و در تقويتش همت گمار."
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط jamshid
|

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را
مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.
I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is
healthy and alive at home asleep with me
____________
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن
ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط jamshid
|

حضرت امام علی (ع) میفرماید:
شیعیان مرا به دو خصلت امتحان
كنید. اگر دارای این دو خصلت بودند، پیرو من هستند: اهتمام به نماز اول
وقت و كمك مالی به برادران دینی خود. اگر این دو در آنها نبود، از ما
دورند، دورند، دورند.
نماز شب
برخاستن برای نماز شب موجب تندرستی و خشنودی پروردگار و استحقاق رحمت و تمسك به اخلاق پیامبران است.
حضرت امام علی (ع)
تداوم نماز
آنان همواره نمازشان را میخوانند و هرگز نماز را ترك نمیكنند
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط jamshid
|

خدایا شكر، امروز هم میتوانم سرم را بالا بگیرم و از خورشید
بپرسم، كبوترها از كدام سمت میآیند و نسیم، نفسهای سبز پدرم را كجا منتشر
میكند و مادرم حرفهای باصدا و بیصدا را كی با هم آشتی میدهد. امروز هم
میتوانم روبروی افق صبحانه بخورم و احوال فرشتهها را بپرسم و میان
درختان انجیر و سیب راه بروم.
خدایا شكر، امروز هم میتوانم نام عاشقان
تو را به خاطر بیاورم و روی گلبرگهای سرخ شعر بنویسم و قصههای تازه بگویم
و بیپرده از پنجرهها درباره ابرهای بیباران سوال كنم. امروز هم
میتوانم همه را دوست داشته باشم و آنها را در آینه كوچكم جای دهم و از
لبخند برادرم عكس بگیرم.
خدایا شكر، هنوز دل من دریا را میشناسد و
صدای تو را كه از پشت كهكشانها میآید، میشنود و پرندگان را بر پیراهن
مادرم میبیند. هنوز انگشتانم نشانی شعلههای آتش را به یاد دارند و رگهای
گردنم به تو نزدیكند
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط jamshid
|
جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی
شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این
را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط jamshid
|

اگر می توانستم یک بار
دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم
دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار
بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده
در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن
کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم
پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب
زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی
که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به
نور زیبای آنها خیره می شدم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط jamshid
|

زندگی
یک فرصت محدود { ....... } است. توی این محدودیت چه چیزهایی می خوای برای
خودت در نظر بگیری. مهمترین چیز خود تو هستی. می خوای تو سبد کوچک زندگی
غم ؛ درد ؛رنجش ؛کینه و گلایه از دیگران ؛ افسوس ؛ حسد ؛ بخل ؛ تکبر؛ ریا و افکار منفی و بدبینی بگذاری یا . . .
یآ میخوای توی سبد عمرت عشق ؛ محبت و مهرورزی ؛ لبخند ؛ صداقت :گذشت و بخشش ؛ یکرنگی؛ مثبت بینی و انسانیت بگذاری .
آی آدمها که فکر می کنید سبد دلتون خیلی با ارزشه؛ یک بار هم که شده یک نگاه توش بیاندازید ..
باور
کنید خدا یک فرصت خیلی کم داده تا روی این زمین گرد ؛ ویژگیهای او را که
محبت و مهربانی گذشت و انصاف ؛ خیر اندیشی و شادی و عشق است را تمرین کنیم
و خودمون رو برای ورود به مجلس خوبان آماده کنیم .
این
فرصت همونقدره که جلوی آینه خودت را آرایش و پیرایش می کنی تا در میهمانی
جلوه گر شوی از همین لحظه دست به کار شو . اولین لبخند را جلو آینه از ته
دل بزن و خدا مهربونمون را شکر کن. حالا لبخند خودت را نثار خانواده و
دوستانت کن. همیشه همه جا و همه وقت عزیزان
من ، آدمهای روی زمین ، بیایید هر روز صبح با خود عهد کنیم که تا شب
حداقل یک عمل مهر آمیز انجام دهیم . تا شب لبخند بر لبی بنشانیم و تا شب
دلی را شاد کنیم. بیایید هر صبح با سلامی برقرص آسمان تبسّم کنیم .دفتری
اختیار کنیم و عمل خوب مهرورزی را هر روزه ثبت کنیم. مثل حسابداری کوچک
زندگی، این معامله پر منفعت با خدا و انسانیت را جاودانه کنیم.
هر روز یک کار نیک انجام بده
***********
نگاه توست که رنگ دگر دهد به جها ن
اگر که دل بسپاری به مهر ورزیدن
اگر که خو نکند دیده ات به بد دیدن
امید توست که در خارزار، کوه ،کویر
اگر بخواهد ، صد باغ ارغوان دارد .
دلت به نور محبت ، اگر بود روشن
تو را همیشه چون گل ، تازه و جوان دارد
فریدون مشیری
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط jamshid
|